top of page
Search

خلوت خویش

  • Mim Rouzban
  • Oct 4, 2025
  • 1 min read

در خلوت خویشم و دلم پیامی دارد.

غوغا به سر و زبان بی کلامی دارد


این شهر غریبانه درِ بار و برش بسته بود

نی ساقی و نی رند، و نه جامی دارد


هر جا که قدم نهی زر و زور و ریاست

ظلمت به رخ نور چه دامی دارد


یک لحظه ز خاطر نرود خانه

مادر

شبهای سیاه و روز تلخکامی دارد


از دوری لاله های دّشت (گُلگیر)

دل حال غم آلوده و سرخ فامی دارد


(بازُفت) و (چّم آسیو) قرارش برده

هر صبح به (تُوبُزون) سلامی دارد



از (کَلگه) و مال (کَریم) و ( بیبیان) بیخبر است

از( نفتونی) ها حسرت یک پیامی دارد


قصد صفری به (آسماری) دارد

حسرت یه نگاه کبک خوش خرامی دارد


صد دفتر زندگی ورق خورد و هنوز

این دل چه کتابهای ناتمامی دارد



تنها به خودش امید میدهد چونکه هنوز

یاران عزیزچون تو با مرامی دارد


امید و سحرگهان در پی شب در گذرند

تقدیر در آزادی ، نور، حرف تمامی دارد

 
 
 

Comments


bottom of page