top of page
Search

سکوت وبغض و بیداد

  • Mim Rouzban
  • Feb 27
  • 1 min read

میانِ این سکوت وبغض و بیداد

میان این سیاهِ شب

چه غمگینم، چه بی تابم

سرِ خشم و تنِ داغ و دلِ حسرت

بسقف آسمانِ تیره میسابم


ومن از هر شهابِ کوچکی

کز انفجارِ یک ستاره رخ بر افروزد

پیام تازه ای در تُندرِ نورش

پیام رخصت خورشید می یابم


سفیرتیر آرش میرسد

ازقلهٌ البرز تا جیهون وتا زابل

پیام زندگی این بار در راه است

به دستش نوش دارویی

و قبل از مرگِ سهرابم


چه زیباست آن دمی که

زهره از شبگاهِ این چادر برون آید

و رخسارش بر افروزد

دلم،جانم، شبم، کابوسِ این خوابم


من ایرانم یقین دارم

طلوع ساحل موعود نزدیک است

گشایم بادبانم تا رهانم

کشتی درمانده در امواج چرخابم


الا ای دل یقین کن

تا دلیرانی چنین داریم

نور و خور وصبح در راهست

سپاس از هر کرانی میرسد

از خاک و باد و آتش و آبم


م. روزبان


 
 
 

Comments


bottom of page